تبليغاتX
ღ๑۩ღیه دنیا دلتنگیღ๑۩ღ

ღ๑۩ღیه دنیا دلتنگیღ๑۩ღ

یه یاد اون...برمیگرده...میدونم...ایمان دارم

عید مبارک...

سلام دوستان

خوبین؟

اومدم عیدو بهتون تبریک بگم...خوش به حال اونایی که اعمالش تو این ماه قبول شده...ایشالا که همگی جزو اون آدما باشیم(آمین)

دیگه کم کم داره امروزم تموم میشه...کم مونده به غروب...

التماس دعا از همگیتون دارم

عید همگی مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 19:14  توسط mobina  | 

خدا ببخشمون امشب...

تو از کنار قلب من ساده گذر کن

خدا باهام به هم زده ازم حذر کن

دست منو گرفت و ازش گذشتم

جاده به انتها رسید من برنگشتم

میخوام خدا خدا کنم تو جای من شو

صدای من نمیرسه صدای من شو

چقد خدا خدا کنم دلش بلرزه

گریه ی دل شکسته ها چقد می ارزه...

نگو نگو نمیرسم طاقت موندنم کمه

ببین مسیر آخرم چشای بارون زدمه...

چقد خدا خدا کنم دلش بلرزه

گریه یه دل شکسته ها چقد می ارزه؟؟؟؟!!!...

 

میگن امشب شب نزول قرآنه،امشب اعمالش بیشتر از شبای دیگس،پس یعنی خدا هیچکس رو نا امید

بر نمیگردونه از درش...

میگن امشب اگه خدارو به اسماء حسناش قسم بدیم و دعاهامون بی جواب نمیمونه...

میگن امشب...

واسه امشب خیلی چیزا گفتن که کاش توفیق عمل بهشونو داشته باشیم!

دیگه نمیدونم چی بگم!

به قول یکی از دوستان(قبلانا بیشتر بهم سر میزد!)واسه همه دعا کنین واسه ما نیز هم...

ای خدای نا امیدا...

ای خدای بی کسا...

ای خدا درمونده ها...

ای خدا ی ...

...

ای خدا ی همه ی خوبی ها...

به حق همین قرآنت،به حق همین شبت هیچ کدوم از بنده هاتو امشب نا امید از درت بر نگردون...(آمین)

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 19:53  توسط mobina  | 

بوی محرم داره میاد...التماس دعا..............

سلام

خوبین؟

مرسی خوبم

چه خبرا؟

چرا نیستین؟

.

.

.

به به یه بویی داره میاد...

بوی کربلا...

ببین میفهمیش؟!

.

.

.

یا حسین شهید

از همگی التماس دعا دارم

بای

در پناه حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 21:36  توسط mobina  | 

عیدههههههههههههههههههههههههه...

سلااااااااااااااااااااام

سلام سلام صد سلام

خوبین؟

خوشین؟

خوب خدارو شکر

اومدم عیدو به همتون تبریک بگم برم

ایشالا به حق این روزو صاحب این روز هرچی مشکل و گرفتاری دارین حل شه

دوستون دارم این هواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!

من رفتم

بابای 

    

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:10  توسط mobina  | 

سلام....بابای

 

یه سلام آفتابی تو این روزای بارونی به همه ی دوستای گلم

خوبیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟

دلم براتون یه ذره شده بود(باور کنید،به مرگ اوباما راس میگم!)

راستی جیگرا عیدتون مبارک

ببخشید که دیر گفتم

إإإإإإإإإإإإإإإإ... چرا میزنید...خوب نمیتونستم بیام نت وا3 همین دیر گفتم...

دستتو بنداز پایین بینم...منو میخواستی بزنی؟؟؟؟؟هااااااااااااااااااا؟؟؟

آآآآآآآآآآآآآآآآآآی نفس کــــــــــــــــــــــــــــــــــش....(یکی منو بگیره!!!)

إ...چرا گریه میکنی؟؟؟هنوز که نزدم....خواستم زهر چشم بگیرم!!!

وإلّا منو زدن؟؟؟

واااا...چه حرفا...............اصلا ببین به من،مبینا خانوم مهربون میخوره

دست بزن داشته باشم؟؟؟

د نه دیگه...نمیخوره!!!به خودت نگا نکن که داشتی میزدی... من دلم

نمیاد بچه رو بزنم...آخه گناه دارین!!!!

خوب دیگه گریه نکنین اومدم یه چیزی بگم....

چی؟میخواین بدونین چی میخوام بگم؟؟؟بچه مگه هفت ماهه به دنیا

اومدی؟؟؟اگه تحمل داشته باشین میفهمین...

اومدم بگم ...

اگر بار گران بودیمو رفتیم

اگر نامهربان بودیمو رفتیم(این دفه دیگه راستی راستی میزنمااااااااااااااا...

(نترس،نمیزنم) ولی مگه من نامهربونم؟؟؟هااااااااااااااا؟نشنیدم...چی؟؟؟

آباریکللا...مهربون تر از من پیدا نمیشه!!)

عارضم خدمت با سعادتتون که نیومدم بگم که میرم،اون یه بیتم وا3 اینکه

احساساتی شین گفتم!!!

ولی دیگه خیلی کم میام نت...چی؟چرا؟مگه نمیدونین؟؟؟إ...مگه میشه؟؟؟؟!!!

گوش کن...میشنوی؟؟؟نمیشنوی؟؟؟خوب باشه من میگم صدای چیه...

صدا میگه باز آمد بوی ماه مدرسه،بوی بازی های راه مدرسه....بقیشم

دیگه خودت زحمت بکش ببین چی میگه...من کار دارم،باس برم خودمو برا

رفتن به مدرسه آماده کنم...

وااای نمیدونین...دلم برا مدرسم،برا دوستام،برا معلمام یه ذره شده

(از مدیر و ناظممون خوشم نمیاد...خدا خدا میکنم که فردا همون لحظه ی

اول که وارد میشم مدرسه زیارتشون نکنم که خدایی نکرده امسال بد

بیاری میارم!!!)

همونطور که بعضی از داداشا و آبجیا ی گلم میدونن امسال سال آخرمه،

رشتم فنیه،پیشم که نداریم وا3 همین روزای تعطیلم نداریم که بشینم تو

اون 4شنبه و 5شنبه برا کنکور درس بخونم یا بیام نت...پس باید از همه ی

لحظه لحظه ی امسالم استفاده کنم که حال و حوصله ی یه سال پشت

کنکور موندن و درس خوندنو ندارم!!!

از همتون میخوام برا موفقیت همه ی دانش آموزا و دانشجوها دعا کنینن

اون آخرا هم منو دعا کنین(یه وقت یادتون نره ها...باشه؟مرسی...إ...

ببخشید...یادم رفت که باید فارسی را پاس بداریم و زبونای خارجی رو

زاپاس بداریم!!!پس میگم متشکرم نامحدود)

خوب دیگه باس برم که بچم رو گازه...إ...إ...إ...ببخشید...بازم زدم جاده

خاکی...وای چه گردو خاکی شد!!!

خوب دیگه این دفه راستی راستی میرم

راستی برا داداشم دعا میکنین یا نه؟

چقد بی مرامین!!!

خوب دعا کنین زود برگرده دیگه...بابا فضولیتون گل نکنه...یه سفر کاری

رفته که یکم طولانی شده...الان حدودا دو ماهه که ندیدمش...خودش

گفته به زودی میاد...ایشالا که میاد ولی تو این دو ماه همش گفته که

به زودی میاد ولی نیومده...

دعا یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااا

همتونو دوس دارم خفن(باور کنید)

حالا دیگه بابای

در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 10:26  توسط mobina  | 

به به...عیده.....................

این مولود بر خاندان عصمت مبــــارک

طلـــــوع آفتــــــــاب ولایت مبــــــارک

عاشقان را این جشن ولادت مبـــارک

میلاد دلبنـــد حیدر و زهــرا مبـــــارک

                      

عید همگی مبااااااااااااااااارک

آقا جون عیدیه ما یادت نره هااااا...

             

همتونو دوس دارم این هواااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 22:43  توسط mobina  | 

انالله و انا الیه راجعون...


 سلام دوستان

خوبین؟

یکی از دوستام فوت شده

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

فقط ۱۸ سال داشت

برا شادیه روحش دعا کنین

ممنون

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 22:20  توسط mobina  | 

رمضان مبارک(التماس دعا)

 

سلام دوستای گلمHello

خوفین؟

طاعاتو عباداتتون قبول درگاه حق تعالی انشااللهقلب

چه خبرا؟

نیستسیندل شکسته

بی مراما حالا ما نیستیم مگه قراره شما هم نباشین؟ها؟عصبانی

باشه...

صبر کنین،فردا مامانمو میارمArabic Veil

اگه بازم بی مرامی کنین بابامو میارم

نه...نه...گریه نکنین....استرس

شوخی کردم..!قهقهه

نترسین....نمیارم....oh go on

دیگه گریه نکن...

دِ نکن دیگه...کلافه

رفتی رو اعصابما....داری رژه میری....

حالا که اینطور شد هردوتاشونو میارم

.

.

.

آهان....حالا شدی یه بچه ی خوب!!!

خوب دیگه گریه نکنیا،باشه؟

اگه گریه نگنی برات شکلات میخرم...

ای وای...ماه رمضونه...بمونه واسه بعد...(پولمونم موند جیبمون،این ماه

رمضون واقعا پر فضیلته هااااااا!!)

وای ...باز چرا گریه میکنی؟؟...خوب بابا...باشه...میخرم برات...

حالا گریه نکن...(لوووووووووووس)

خوب دیگه...وراجی بسه!

این قد به سرو کله ی هم نپرین...إ...إ...إ...مگه نمیگم وراجی بسه؟؟shame on you

عجب دورو زمونه ای شده!قهر

جیگرا سر سفره ی افطار،موقع سحری مارو فراموش نکنیناااااااااااا...

باشه؟؟؟از عوض منم بخورین!!!!!!! شوخی کردم

مارم دعا کنین

حالا دیگه به خدا میسپارمتون

بابای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 10:39  توسط mobina  | 

قرص چند منظوره...

 یکی میگفت:

برادرم چند سال پیش معلم یکی از روستاهای نزدیک گچساران

بود و هر سال فصل پاییز دچار نوعی حساسیت میشد که عطسه های

پی در پی و سوزش چشم همراه با ریزش آب از بینیworried را در پی

داشت.به همین دلیل از قرصهای ضد حساسیتی استفاده میکرد که

دکتر تجویز کرده بود.یک شب تعریف میکرد:در یکی از روزهای اول

هفته وقتی وارد کلاس شدم و مبصر برپا و برجا داد،هنوز چند

دقیقه ای نگذشته بود که حساسیت لعنتی بی موقع به سراغم

اومدcrying.در حالی که جلوی نیمکت ردیف اول ایستاده بودم دست کردم

تو جیبم و قرص هامو در آوردم.یکی از اونارو از لفافش خارج کردم

و همین که خواستم بخورم،قرص از دستم افتاد روی زمین .قبل از

آن که خم شوم یکی از دانش آموزان نیمکت ردیف اول اونو برداشت

و به دستم داد و به زبون لری غلیظ گفت:آقا اجازهloser؟پدرمون از همین

قرصا به گاوهامونcow میده!!

برادرم میگفت آقا اونقدر ناراحت شدم که همان جا یک چک آبدار

گذاشتم توی گوش اون دانش آموزfeeling beat up!ولی از ته دل خندم گرفته بود

و به روی خودم نمی آوردمlaughing!البته بعد ازاینکه زنگ خورد صداش کردم

و ازش عذرخواهی کردم،oh go ontalk to the handاما توی دلم میگفتم عجب جوک

دست اولی برام درست شده و الان هر وقت یاد حرف اون می افتم

خندم میگیره....! rolling on the floor  rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 15:13  توسط mobina  | 

یا صاحب الزمان(میلاد مبارک)

 

میلاد منجی عالم بشریت،حامی قرآن،زینت

باغ زهرا،حضرت صاحب الزمان ( عج ) رو به

همه ی چشم انتظاران و عاشقان بی قرارش

تبریک میگم

 

 

این شعر هم تقدیم به همه ی عاشقای مولا:

 

ای گل باغ حــــیدر کجـــایـــــی

بند قلـــب پیمبــــر کجــــایــــــی

دل دگر خون شد از هجر رویت

ای پرســـتوی کوثـر کجـــایـــی

طـــاقـــت دوریـــت را نــــدارم

جز وصـــالات تمـــنــا نــــدارم

در بیابـــان چو لب تشــنـگانیــم

ره بـه دامــان دریـــــا نــــداریم

عطر خود گل ز بویت گــــرفته

بوســـه از خال رویت گــــرفته

نیمه شب بعداز هر سجده گریان

عاشقت رو به ســویت گـــرفته

ای گــل باغ حیــــدر کجــــایی

بنــد قـــلب پیمبــــر کجــــــایی

شام هجــران خود را سحر کن

از سر کــوی مــا هم گــذر کن

ای شهنشـــاه صاحب عدالـــت

از کـــرم بر گدایان نظـــر کن

ای گل بـــاغ حیدر کجـــــایی

بنــد قـــلب پیمبـــر کجـــــایی

 

راستی دوستان،فردا تولد منم هست

تولدم مبارک باشه

ایشاالله 100 ساله بشم،نه...100 سال کمه...ایشاالله 120 ساله

بشم نه...اینم زیاد شد...

اصلا هرچه قدر که خدا بخواد

بفرمایین کیک...

 

 

 

نوش جونتون....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 11:17  توسط mobina  | 

وقت رو از دست ندیم

وقتی بارون میباره قطرات زیادی روی شیشه میشینن.اگه توجه

کرده باشی میبینی اونا به طرف پایین سرازیر میشن و وقتی 

می رسن پایین دیگه کارشون تمومه و می افتن زمین...

زندگی ما آدما هم همین جوریه .اولش کاری نمیکنیم و دست

رو دست میذاریم و منتظر فرداها میشیم ولی وقتی فردا میرسه

دیگه کار از کار گذشته و کاری از دستمون ساخته نیست...

پیر شدیم و زمینگیر...

پس از حالا قدر روزامونو بدونیم... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:8  توسط mobina  | 

پول خرد...

یکی میگفت:

یه روز مثل همیشه توی ایستگاه محلمون سوار تاکسی شدم.

من جلو نشستم و پشتم یک خانم و دو آقا.همین که ماشین

حرکت کرد،من کرایمو دادم.چند لحظه بعد اون خانم که پشت

نشسته بود به راننده 500 تومنی داد.راننده گفت:خانم پول خرد

بدین و خانم گفت نداره.تو همین گیرودار یادم اومد 500 تومن خرد

 دارم.به راننده گفتم:آقا،پول این خانم رو...که خانومه گفت:اِواممنون!

نمیخواد شما حساب کنی!گفتم:نه،نمیخواستم حساب کنم!

میخواستم بگم که پول این خانم رو با پول من عوض کنین!!!

که یکدفعه همه زدن زیر خنده! تازه فهمیدم ناخواسته بیچاره رو

چقدر ضایع کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 16:45  توسط mobina  | 

دل من...

صبر کن خدا بزرگه دل من

یه روزی همون که میخواستی میشه

یه روزی همون خدای مهربون

واسه مرغ آرزوت پر میکشه

 

            دل من تو تنها نیستی دل من

            نگو از تنهایی و دلواپسی

            قصه های غصه هات تموم میشه

            صبر کن،یه روز،یه جایی،یه کسی

 

صبر کن دنیا کوچیکه دل من

یه روزی بهاری میشه این خزون

دل من چشماتو واکن و ببین

ستاره میاد رو بوم آسمون

 

        یکی هست که تو رو باور میکنه

        یکی هست که غصه هاتو فهمیده

        یه روزی دستاتو آروم میگیره

        یه جوری راهو بهت نشون میده

 

دیگه تنها نمیمونی دل من

نگو از تنهایی و دلواپسی

قصه های غصه هات تموم میشه

صبر کن یه روز ،یه جایی،یه کسی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 12:1  توسط mobina  | 

سلاااااااااااااااااااااااااام

به نام خدایی که همین نزدیکیست

سلام دوستای گلم

خوبین؟

عزیزانم همونطور که مستحضرید،من این وبو امروز باز کردم

البته من سابقه ی وبلاگ نویسی دارم

(اینو گفتم تا نگین تازه کاره!!!!)

امیدوارم که بتونم مفید باشم

منو از کمکاتون بی نصیب نذارین

 دوستتون دارم  

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 16:34  توسط mobina  |